photo_2025-01-18_13-03-34

چرا نوجوانان را بخاطر خودشان دوست بداریم؟

از دستاوردهای گزنده‌ام در حین مشاهدات فراوان در سنین جوانی و میانسالی در اتاق مشاوره و درمان و هم در مطالعه جستارهای روایی و زندگی‌نامه‌ها این بوده که ما آدمیان را با شرط و‌ شروط دوست داشته‌اند یا کمتر دوست داشته‌اند یا اصلا دوست نداشته‌اند یا نفرت ورزیده‌اند.
و حالا یک سی‌ساله، چهل‌ساله یا پنجاه‌ساله مرور می‌کند که اگر در کودکی یا نوجوانی چنان می‌کردم بهم عشق می‌ورزیدند و اگر نه، روابط عاطفی‌ام با بزرگ‌ترهایم به منجلاب می‌افتاد و سخت می‌سوزد و می‌سوزد.

هر بزرگتر که مسئولانه رفتار می‌کند می‌گوید رسم زندگی این است و آن نیست. طبیعی است که وقتی ضد قوانینش را در طرفی که تربیت و مراقبتش بر عهده‌ی اوست، لمس می‌کند، زاویه بگیرد، ابروهایش بر هم بریزد و خلقش دیگرگون شود. و گویی نورون‌ها در پی آن، می‌توانند مسیر اشتباه بروند و مسیر عاطفی را برعکس طی کنند.
در حالیکه ترییت اجتماعی، تحصیلی، اعتقادی، شغلی، اخلاقی، بهداشتی و … همه با تربیت عاطفی متفاوت‌اند.
درد سترگِ شیرافکنِ انسان‌های موفق معمولا عواطفی است که با شروط گوناگون تغییر یافته است. گویی ابزار قدرتمندی به نام عاطفه در دست بزرگترهاست که باقی ساحت‌های تربیت را با آن تنظیم می‌کنند. در حالیکه واقعیت انسان برعکس است؛ هر قلمرو و جغرافیای وجودی اگر دچار افت و خیز شود و جریان عاطفی مستقلا و با قدرت برقرار باشد، آدمی توان روحی شایسته‌ای دارد که می‌تواند در طول عمر، برای انواع افت و خیزها کاری بکند و کمتر دچار فروپاشی شخصیتی شود.

این درست که آدمی در هر سنی چنین عاطفه‌ی بی قید و شرطی را می‌پسندد اما مانده‌هایی که در روح و روان ما ته‌نشین است، از کودکی و نوجوانی است.
کار سختی است. وقتی به هدف نمی‌رسیم می‌رنجیم و این رنجش به اشتباه عواطف ما را جهت‌دهی بکنند.

راز و رمز طبیعت می‌گوید همه چیز آن‌جور که ما می‌خواهیم پیش نمی‌رود؛ چنانچه سعدی گفته بود:

زنهار از این امید درازت که در دلست
هیهات از این خیال محالت که در سرست

روز بدش آنجاست که بفهمیم چه‌قدر او ما را بی شرط دوست می‌داشته و ما نمی‌دانستیم.
پس به قول حافظ:

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار، باری بُرد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

علی‌اکبر زین‌العابدین

Post-ravie-ravan-fear

کارگاه نویسندگی خلاقانه راویِ‌ روان (برگزار شد)

کارگاه‌های راوی روان، مشق و تمرین نویسندگی است برای هر کسی در هر سطحی از نوشتن. در این کارگاه‌ها بُرش‌هایی از زندگی خود را در قالب جستار روایی بازگو می‌کنیم. تمرین نویسندگی نه برای نویسنده‌شدن، بلکه برای تجربه‌‌ای متفاوت در زندگی. برای کسی که همیشه خواسته بنویسد، اما نمی‌دانسته چگونه.
«جُستار روایی» به متن‌هایی می‌گوییم که نویسنده یا راوی، متنی آزادانه را براساس زندگی واقعی خود شکل می‌دهد، طوری‌که خواننده احساس می‌کند یک داستان خوانده است. در جستارها نویسنده همزمان با روایتش از زندگی، دیدگاه‌ها و دریافت‌های درونی خود را نیز مستقیم ابراز می‌کند.

موضوع این دوره: ترس

اروین یالوم، مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی را چهار ترس اصلی انسان می‌داند. 

ما می‌ترسیم. از هر چه فکرش را هم نمی‌کنیم می‌ترسیم. ترس‌های ما از کجا می‌آیند؟ چرا دست از سر ما برنمی‌دارند؟ چه ترس‌های پنهان که داریم و هیچ‌گاه از آنها نه گفته‌ایم و نه نوشته‌ایم.
ترس‌ها ما را به پیش برده‌اند یا سد راه ما بوده‌اند؟ آیا عامل ترس‌های ما از کودکی تاکنون فقط دیگران بوده‌اند یا که خودمان هم مسبب ترس‌هاییم؟
خودمان چقدر در ترس‌های دیگران بوده‌ایم یا نقش داشته‌ایم؟
از کدام ترس‌هایمان سر سالم بیرون آورده‌ایم و کدام‌هایشان هنوز دارند ما را چنگ می‌زنند؟

نوشتن از ترس‌ها هم غم‌انگیز است و هم مایه طنز و خنده. می‌شود تا بی‌نهایت روایت‌هایی از ترس نوشت.

نویسندگی همراه با روان‌شناسی خود

در دوره‌ی «ترس» همچنان که نویسندگی را تجربه می‌کنیم، نوعی «نوشتن‌درمانی» هم اتفاق می‌افتد؛ نوعی از گروه‌درمانی.
70% از زمان کارگاه به نویسندگی می‌پردازیم و 30% به روان‌شناسی خود مبتنی بر نوشته‌های هنرجویان و گفته‌هایشان.

اطلاعات کارگاه :

تخفیف‌ها :

مراحل ثبت‌نام :

شرایط انصراف :

فرم ثبت نام کارگاه راوی روان/ترس

YYYY slash MM slash DD
لطفاً تلفن ثابت را همراه با کد شهر وارد کن.
انواع فایل های مجاز : jpg, gif, png, pdf, حداکثر اندازه فایل: 128 MB.
از کجا با کارگاه آشنا شده‌اید؟(ضروری)

این فیلد برای اعتبار سنجی است و باید بدون تغییر باقی بماند .

photo_2025-01-20_12-34-51

درباره ادابازی توییت آذری جهرمی


این نیست‌ها برادر!

به نظرم تا حالا معلوم شده که نسل زِد و آلفا و هر اسمی که رویشان گذاشته‌ایم، کل بدنه و زیربدنه قدرت را یک چیز می‌دانند. آنها اعتبار جداگانه‌ ویژه‌ای میان آدم‌های قدرت قائل نیستند. دیدیم که هیچ نوع شور انتخاباتی در رای اولی‌ها و دومی‌ها و سومی‌ها به وجود نیامد. ته تهش می‌گویند: «فقط دستت رو از روی فیلترشکن برداری که من به کارام برسم، بقیه‌‌ش پیشکش عمو.»
اسم‌هایی که رویشان می‌گذاریم برایشان بی اعتبار است. باج که می‌دهیم خنده‌شان می‌گیرد. شکل آنها لباس بپوشیم لجشان درمی‌آید. به نظرت، هر کسی شکل خودش باشد بهتر نیست؟ اصلا فکر نمی‌کنی چون ما نمی‌گذاریم آنها شکل خودشان باشند، علیه ما عصیان می‌کنند؟ حالا این عصیان بعداً به ضررش باشد یا نه به کنار.

راستی اگر شبیه ادبیات یک نسل صحبت کنیم، یعنی مثلا به او نزدیکیم؟!
مثلا وقتی یک جوان مشهدی بخواهد با یک پیرمرد لُر صحبت کند برود لحن و مرام گویش و تکه‌کلامش را پیدا کند و بعد ارتباط بگیرد؟ یا مثلا وقتی با یک گوینده رادیو خواستیم حرف بزنیم، از منش کلام رادیویی‌ها به زبانمان جاری کنیم؟ یا وقتی با یک تهرانی قدیمی با لحن لوطی‌منشش برمی‌خوریم برویم کتاب کوچه شاملو را بخوریم تا کم نیاوریم؟!

وقتی من مرتباً می‌نویسم و می‌گویم که «نوجوانان و بزرگسالان، گفت‌وگوی ناشنوایان» منظورم همین‌هاست.
این پلی که بین ما و آنان برقرار نمی‌شود معنایش این است که آنها دست ما را خوانده‌اند و به ریشمان می‌خندند. چون وقتی ادای کسی را دربیاوریم خنده‌دار می‌شود دیگر. بهش هم می‌گویند: «ادابازی.»
.
اگر دولت جدید بخواهد برای نوجوانان و جوانان ادابازی کند، همان شکل‌ دولت قبلی بهتر بود که تکلیف همه سرراست‌ بود. این همه متخصص داریم از دورافتاده‌‍‌ترین روستاها تا داخل شهرها و خارج از کشور. جان هر کسی دوست دارید بگذارید متفکران و صاحب‌نظران برای بچه‌هایمان برنامه‌ریزی کنند.

این ادابازی سخیفِ منحطِ حال‌بهم‌زن اگر ادامه پیدا کند، پاسخ بدی از نوجوانان خواهد گرفت. مگر راه دیگری در فکر رییس جمهور جدید باشد سوای آدم‌های قدرت‌باز. با کمترین امید، منتظر می‌مانیم فعلا.

علی‌اکبر زین‌العابدین