اگر بخواهم جنجال کنم کسی رقیبم نیست. شانس آوردم ماهنامه سروش نوجوان مسیرم را سمت ادبیات کودک و نوجوان کج کرد تا به راه راست کمی نزدیک شوم و الا تا الان یکی از جنجال‌برانگیزترین ژورنالیست‌های کشور بودم.

شغلم معلوم نیست. از نظر اداره کار، شاید یک بیکار محسوب شوم.‌ شاید از نظر خیلی‌ها آدمی نامعلوم و بیراهه‌رفته. مهم نیست! از صبح که بلند می‌شوم کارم را می‌کنم. بقیه را هم به کار می‌کشم. مهربانم و آدم‌ها کیف می‌کنند از با من بودن. برای همین وقتی یکبار هم خونم به جوش بیاید، بعضی‌ها بی‌طاقت می‌شوند و رهایم می‌کنند و می‌روند. هنوز هم نمی‌دانم آیا باید همیشه همانطور مهربان و نرم باشم و یا گاهی حق قانونی‌ام است که از کوره در بروم؟ همین فکرها است که به روان‌شناسی نزدیکم می‌کند.

فکر کنم جزو معدود حامیان واقعی نوجوانان جهانم و کودکان نقطه ضعف اساسی‌ام هستند. برای برطرف کردن نقطه ضعفم، برایشان کار می‌کنم.

این معرفی‌ام را یک ربعه نوشتم. چون مدیر وب‌سایتم از من خواست. نوشتن برایم به همین سادگی و بی‌منطقی است.