🖊️علیاکبر زینالعابدین
آقای محمدی قبل از شروع اولین امتحان نهایی سینفر نهمیها را جمع کرد توی راهرو. بچهها ایستاده جامدادیها دستشان بود. گفت: «آقایون، از اول سال تا حالا چی گفتم؟ “هیچوقت نمره مساویِ” …» منتظر ماند. بچهها گفتند: «… شخصیت شما نیست.» و ادامه داد: «هیچوقت نمره مساوی شخصیت شما نیست. نمره دوازده باشرف شما میارزه به هر نمره بالاتری که از شما نیست.» سکوت جدی جاری بود. لحن آقای محمدی محکمتر شد: «اون پزشکی که توی بیمارستان کارخانه آدمکشی راه انداخته شاید فقط بخاطر یک نمره بدون شرف بوده که ازش بالا رفته. و ما از همین مدرسه، پزشکی داریم که تمامی نمرههاش مال خودش بود و الان یک بیمارستان دولتی رو ریاست میکنه و مراقب تک به تک بیمارهاست تا جایی که بتونه.» یکی از بچهها آب دهانش را قورت داد. لحن آقای محمدی، نرم شد. پدرانه شد. «ولی اینم بدونید ما شما رو مراقبت نمیکنیم، نمرههاتون رو مراقبت نمیکنیم. سیسال پیش در راهروی مدرسه پاکزادنیا دویست دانشآموز امتحان میدادن و فقط یک نفر مراقب امتحان بود. ما شما رو مراقبت نمیکنیم چون تا آخر عمرت هر جا هستی فقط خودت باید خودت رو مراقبت کنی. زمانی که معاهدهای رو امضا میکنی ما نیستیم، قاضی حکمی در دادگاه باشی ما نیستیم، وقتی در کارخانهات آب میوه تولید میکنی ما نیستیم؛ نه پسرای من، ما مراقب نمره باشرف شما نیستیم.» آقای محمدی ۶۸ساله صداش را کمی بالا برد: «فقط امروز اینها رو گفتم و دیگه هم نمیگم. چون این حرف انقدر مهم هست که بیشتر از یک بار نگم. چون اون شخصیتی که گفتم مساوی نمره شما نیست اجازه تکرار چنین حرفی رو به من نمیده. چون میدونم شرف شما ایران رو نجات میده نه نمرههاتون.»
بعد آرام کنار رفت تا بچهها بدون صحبت به امتحان بروند.
آقای محمدی نفس عمیقی کشید. بالای راهپله ایستاده بودم. چشمانمان به هم افتاد. چشمانش گفتند: «بازم چیزی رو که باید گفتم و فقط امیدوارم.» یاد خودم افتادم وقتی همسن این پسرها بودم و قبل از شروع اولین امتحان همینها را آقای #حسن_محمدی، مدیر سیوششساله برای ۵۰۰نفر پشت بلندگو میگفت.
یاد همان راهروی دویستنفره افتادم که روی یک صندلیاش نشسته بودم و یک مراقب بیشتر نداشتیم. یاد آن لحظه که یک سوال عربی را هر چه فکر میکردم معنیش را یادم نمیآمد و روی دست کسی را هم نگاه نمیکردم و بعد آقای محمدی آمد و یک دستش را روی سرم گذاشت و یک دستش را روی کلمهای که معنیاش را ننوشته بودم و فارسیاش را گفت و رفت…
.
عکس: سپاسنامه ایشان برای روز معلم به شاگردش.
.


نظر بگذارید